پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب

۷ مطلب در فروردين ۱۳۹۵ ثبت شده است

باران

دوشنبه, ۳۰ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۰۰ ق.ظ

و من در خلسه ی آغوشی از دورها...

  • پری شان

فانتزی

سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۳۸ ب.ظ

- کجایی؟
- سر کار!
- میام پیشت!
- بدو تا ناهار سرد نشده!

پ.ن:
مرهمی باشد بر زخم همه اون ناهارهایی که منتظرش بودم و نیومد...

  • پری شان

...

سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۵۴ ق.ظ

حالم بده...

امشب واقعن حالم بده...

خیلی بد...

  • پری شان

آروم باش آروم

سه شنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۵، ۰۱:۳۱ ق.ظ
پنجره رو باز کردم...
دلتنگ بودم...
خواستم هوایی بخورم...
ولی...
طوفان شد...
پنجره از جا کنده شد...
...
حالا در سکوت نشستم به تماشای خانه ای از درون ویران شده...
  • پری شان

دل بی منطق

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۰۲ ب.ظ

یه عالمه فکر میکنی، فکر میکنی، فکر میکنی، دو دو تا چهارتا میکنی، ساده سازی میکنی، پارامترها رو در میاری، تحلیل میکنی، قبل و بعد رو پیش بینی میکنی، احتمالات رو بررسی میکنی، مشورت میکنی، از اول معیارها رو ردیف میکنی، اولویت بندی میکنی، کل داده ها و تحلیل هاتو باهاشون غربال میکنی،
اونوقت،
در یه لحظه ای که حواست نیست، یا نه، رو راست باشیم، در یک لحظه ای که حواس خودتو پرت کردی، دقیقن همون کاری رو که نباید، همون کاری رو که واسه راضی کردن دلت به انجام ندادنش این همه انرژی گذاشته بودی... انجام میدی!!!
بعد یه لیوان چای برای خودت میریزی و با یه شیرینی، میشینی در سکوت، در سکوت محضی که بعد از روزها سر و صدا و کلمه و حرف و حرف و حرف، تو مخت یهو حاکم شده، جرعه جرعه مینوشی و به تلویزیون خاموش چشم میدوزی...

  • پری شان

جغد

شنبه, ۲۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۵۴ ق.ظ

پرونده های به ظاهر بسته، و در واقع در لایه های زیری باز، که داره ازم انرژی میگیره...
به نظر میرسه این سکونی که حاکمه، تا گذشته ها پاس نشه، به جریان نمیفته...
مدت ها بود که اینطور بیخوابی نزده بود به سرم...

  • پری شان

فلق

يكشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۵، ۰۲:۴۸ ق.ظ

_خونه ای؟!
_بله. چی شده؟!
_دو تا یاقوته میخوام سایز کنی!!!...
.....

_ببخشید!شما ازدواج کردین؟!...
_خیر!
_پس چرا من فکر میکردم ازدواج کردین...
_...
_ینی جالبه ها... من فکر میکردم متاهل باید باشید...
_...
_من نمیدونم چرا فکر میکردم مجرد نیستین!
.....

_خب این آخه اصن چه کاریه؟!... چه جوری میخوای بفروشی؟!... اصلن کی میخواد ازت بخره؟!...
_میفروشم!

.....

_تا حالا معشوق بودی؟!... که رد کنی؟!...
_اوهوم
_فحشت بدم؟!... طرف دلش پرپر میشه واسه ت...
_میفهمی که الان نمیدونم چی باید بگم؟!...
_میفهمم...
.....

مشخصه... کاملن مشخصه سر فصل داستان های سال نود و پنج از همین الان...

  • پری شان