پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب

33+33

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

از ساعت یازده و نیم گرفته خوابیده... کل خونه شون در سکوته... از اون وقت تا حالا که ساعت دو و نیم صبحه در تاریکی و صدای پنکه در حال این از این دنده به اون دنده شدنم!

کارتها آماده و دسته بندی شد.

فردا صبح زود میره سر کار... ضایع ست، ولی خب من دیرتر خواهم رفت. 

...

دستم یه هفته ای تو پوست گردو بود... آخر سر امروز صب پاشدم حضوری رفتم و در کمال تعجب دیدم برخلاف حرفی که پشت تلفن زده بودن و منو این همه وقت سر کار گذاشته بودن، سفارشمو انجام میدن!...

از چاپخونه اول که اومدم بیرون، تصمیم گرفتم به اون دوتای دیگه هم سر بزنم...

ظهر رسیدم به دومی و دیدم درش بسته ست و جلوش بلوک سیمانی!...

خواستم برم سراغ سومی که دیدم جلو در دانشکده مون م ...

خانم تحصیلات تکمیلی گفت نامه تو بیست و سه فروردین فرستادم فارغ التحصیلان... در حالی که من گمون میکردم تیرماه بوده!... زندگی رو دور تنده انگار لامصب!

خانم فارغ التحصیلان بسیاااار بداخلاق بود و وقتی با اخم و بیحوصلگی داشت دنبال نامه م میگشت هر لحظه منتظر بودم یه بد و بیراهی بهم بگه!

به وضوح شاکی بود از اینکه از جاش بلندش کردم!

بعد با همون اخم ازم پرسید، کارشناسی هم اینجا بودی؟ گفتم که بله. گفت اصلا عوض نشدی! تو دلم گفتم من از یک سالگیم تا الان قیافه م همینه! از دکترا پرسید و گفتم نخوندم و موافق بود با نخوندنش و اینکه آدم خسته میشه! گفتم برای ادامه فقط حکمت هنر بود که خب، انتخابم نبود.

کم کم نرم شد... گفت از شمال میای دیگه؟!... با تعجب گفتم که نههه!... گفت پس چرا من فکر میکردم شمالی ای!... شاید به خاطر رنگ پوستت.از پوستت مراقبت میکنی؟!... چه کرمی استفاده میکنی؟!... 

مونده بودم حیرون که اون خشم گودزیلای اولیه، الان فازش چی شد یهو!...

آخرش یه برگه داد دستم و گفت عزیزم! سیزده تا مضاست از این بالا تا پایین! سر فرصت و کم کم برو امضاهاتو بگیر و هروقت خواستی بیارش عزیزم! عجله م نکن!...

از دم دانشگاه تا چاپخونه سومی رو با لب خندون و پر از انرژی از حرفای خانوم فارغ التحصیلان رفتم... اصلا کل بقیه ی روزو شاد بودم... تا همین الان!

...

پ.ن

یعنی واقعا کسی که ورودی هشتاد و هفته و الان رفته دنبال تسویه، درکی از عجله داره؟!

  • پری شان

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی