پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۳/۳۱
    34

34-276

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۱۵ ب.ظ

شارژر ندارم و نوشتن این پست ممکنه باعث شه که شب نتونم اسنپ بگیرم...


دو روزه که میام کارگاه...

بابا میره خونه مامان بزرگ و مامان تلفن و زنگ در خونه رو قطع میکنه و میشینه به مطالعه...

کارم داره خوب پیش میره.

عجالتا از برنامه این دو روزم راضی ام.

بابا شاید فردا بره سفر کاری و این ینی من و مامان تا آخر هفته تنهاییم...

وجدان درد تنها موندن مامان تو خونه رو دارم، و از طرفی فکر میکنم که اگه اونم مثه من باشه، از این تنها موندنه راضیه... فقط نمیدونم که اونم واقعا مثل من فکر میکنه یا خالی میبنده... امروز که گفت دوست داره با خیال راحت کتابشو تموم کنه.

جوجه رفته شمال. خیلی دلم میخواست واکنشش رو موقع دیدن دریا و اون همه به قول خودش آبه! ببینم. 

این تمرینم یه مصرع خوشنویسی ه که نوشته، حجاب چهره ی جان میشود غبار تنم...

هر بار هدیه ازم میپرسه در چه حالی؟ میگم که مشغول حجاب چهره ی جانم... یا، موقعی که میرسم به جاهای خیلی سخت و ریزش میگم، فعلا که حجاب چهره ی جانم پدر صاحابمو در آورده...


سه روزه دارم تلاش میکنم باهاش یه قراری بذارم و همو ببینیم، ولی فعلا از تو لاکش در نیومده...

انگار اون کور سوی امیدی که قبل سال جدید تو دلش روشن شده بود، موقع تحویل سال و سر خاک پدرش دوباره خاموش شد... 

همش دعا میکنم که حالش زودتر روبه راه بشه...

  • پری شان

نظرات (۱)

:: ایشالا حالش خوب شه و رو به راه شه به زودی...
:: خسته نباشی آبجی‌جانم
:: در مورد جوجه گفتی یاد فینگیل خودمون افتادم. اولین بار فکر کنم دو ساله بود که دریا رو دید. ایستاد تو آب و نیم ساعت تمام بدون حرف فقط نگاهش کرد؛ نیییم ساعت. هرچی صداش می‌زدیم که بیا اصلا نگاهمون هم نمی‌کرد. محوِ محو بود. تا حالا این همه آب یه جا ندیده بود طفلک :)))
پاسخ:
الهییییییی 😍😍😍😍
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی