33-252
دوشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ
صبح سرایدار اومد خونه رو بتکونه!
پارسال همچین روزی، بر اثر بلند کردن دستگاه تراش، دچار اسپاسم شدید گردن و یه سردرد سگی شدم که با خوردن چند تا مسکن قوی رسما کل روزو ناک اوت شده و روی مبل افتادم... به طور کامل دیسکانکت...
و نتیجه این شد که موقع جابجا کردن میز گلدونا، بنفشه ی مینیاتوریم افتاده بود زمین و سرایدار اصلن نفهمیده بود که گیاهه و گوله ی خاکو جمع کرده بود و ریخته بود دور!... یادمه رسمن گریه م گرفت وقتی فهمیدم و حتی تو آشغال ها رو هم نگاه کردم، خیلی وال-ای طور!
امسال صبح زود پاشدم و خودم همه چیو آوردم وسط تا راحت دیوارو بشوره و در تمام مدت مواظب بودم که شیشه شورو سمتشون اسپری نکنه!
وقتی اتاقم تمیز شد درشو بستم و رفتم سر کار.
...
سنگه آماده شد و بسیااار زیبا!... اصلا فکر نمیکردم بتونم حد. ید رو تراش بدم. با زاویه... خودم ذوق کردم. دوست جدی و استاد فلزی هم!
...
بعده کلاس رفتم پیش گلی.
ما هر وقت با همیم در حال رنگ کردنیم...
حالا یا کتاب رنگ آمیزی میکنیم، یا همدیگه رو!
- ۹۵/۱۲/۰۹