33-260
دیشب به خونه اطلاع دادم که شب میمونم کارگاه.
با خودم فکر کردم با این حجم بالای کار و از یوژوال عقب بودن من از برنامه، امشب رو باید تا دیر بمونم و فردا صبح هم زود برگردم...
از صبح تا ده شب رو پا بودم.
ساعت ده شب دیگه افتادم رو کاناپه و خوشحال از درایتی که چند ماه پیش به خرج داده بودم و یه پتو و یه بالش برای خودم آورده بودم، دراز کشیدم و کمی استراحت کردم.
ولی بیشتر از یک ربع نشد... جا نمیشدم!
از زانو به پایینم اضافی بود!
اگه به پهلو میخوابیدم و پاهامو جمع میکردم اوکی بود، ولی تا صب که نمیشد اونجوری خوابید!
کاناپه بزرگه رو هم اگه میخواستم بیارم تو اتاقی که کار میکنم، لاجرم میچسبید به بخاری! و خوب نمیشد!
اتاق بزرگه هم که من باب سرما چیزی کم از کوچه نداشت...
برا همین دیگه یازده و نیم بساطو جمع کردم و رفتم به نزدیک ترین سقفی که میشد بهش پناه برد. خونه دادا.
و مگر خونه ی دادا با وجود گلی میشه زودتر از نصف شب خوابید؟!!!
- ۹۵/۱۲/۱۷