پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

بایگانی
آخرین مطالب
  • ۰۲/۰۴/۰۳
    40-3

33-260

سه شنبه, ۱۷ اسفند ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ق.ظ

دیشب به خونه اطلاع دادم که شب میمونم کارگاه.

با خودم فکر کردم با این حجم بالای کار و از یوژوال عقب بودن من از برنامه، امشب رو باید تا دیر بمونم و فردا صبح هم زود برگردم... 

از صبح تا ده شب رو پا بودم.

ساعت ده شب دیگه افتادم رو کاناپه و خوشحال از درایتی که چند ماه پیش به خرج داده بودم و یه پتو و یه بالش برای خودم آورده بودم، دراز کشیدم و کمی استراحت کردم.

ولی بیشتر از یک ربع نشد... جا نمیشدم!

از زانو به پایینم اضافی بود!

اگه به پهلو میخوابیدم و پاهامو جمع میکردم اوکی بود، ولی تا صب که نمیشد اونجوری خوابید!

کاناپه بزرگه رو هم اگه میخواستم بیارم تو اتاقی که کار میکنم، لاجرم میچسبید به بخاری! و خوب نمیشد!

اتاق بزرگه هم که من باب سرما چیزی کم از کوچه نداشت...

برا همین دیگه یازده و نیم بساطو جمع کردم و رفتم به نزدیک ترین سقفی که میشد بهش پناه برد. خونه دادا. 

و مگر خونه ی دادا با وجود گلی میشه زودتر از نصف شب خوابید؟!!!

  • پری شان

نظرات (۱)

همین که یه سقف پیدا بشه برا آرامش خودش نعمته :))
پاسخ:
آره حریر... واقعن...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی