34-340
روان پریشی که منم،
مدتهاست دچار عارضه ی "ترس بازماندن از انجام کاری به واسطه ی انجام کار دیگه" شده.
این اسمو خودم روش گذاشتم... و حاصل این عارضه اینه که هیچ کاری رو درست انجام نمیدم...
امروز صبح بین کتابهای پخش و پلا گوشه ی اتاقم که به تازگی از دوستی پس گرفته بودم، چشمم خورد به کتابی در باب اصول طراحی سنتی، که اصلا نمیدونستم دارم!...
خلاصه که دست گرفتم و مشغول شدم و طبق معمول در میانه ی راه خوابی عمیق بر من مستولی شد...
سر شبی خودم رو در حالی یافتم که داشتم به بهانه ی یافتن کتابی برای دوستم در مورد پارچه بافی، ردیف کتابهای مربوط به هنر مدرن رو زیر و رو میکردم.
نتیجه اینکه الان هر دو کتاب -مبانی طراحی سنتی و هنر مدرنیسم- کنارم تو تخت دراز کشیدن در حالی که با اخم پشتشونو کردن به هم و... من...
طبق معمول یه دل دارم و دو دلبر... نه... چند دلبر...
بیست و چند صفحه از این، و بیست و چند صفحه از اون رو خوندم و... دفترچه طراحیمو گذاشتم جلوم... چارتا خط با دست راست میکشم، بعد دست چپم میگه: مگه قرار نبود تمرین طراحی با دست چپ بکنی؟... بعد چارتا خط با دست چپ میکشم...
...
من واقعا فکر میکنم که دچار اختلال عدم تمرکز شدم... به گمونم باید برم پی درمان جدی...
- ۹۷/۰۳/۰۵