پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

۷ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

طولانی ترین روز سال!

دوشنبه, ۳۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۷ ق.ظ

و من سی و دو ساله شدم!

  • پری شان

منفصل است او

يكشنبه, ۲۳ خرداد ۱۳۹۵، ۰۶:۳۰ ب.ظ
خاص بیاید، عام کنیدش...
  • پری شان

بعد از ظهر جمعه ی تنهایی

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۶ ب.ظ

از فردا دیگه تو کارگاه تنها نیستم...

برا همین امروز تصمیم گرفتم آخرین روز تنهاییمو جشن بگیرم... یه روز خاطره انگیز...

و اینجوری شد که سر ظهر پاشدم رفتم کارگاه...

اولش یه ساعتی تو پارک جلو کارگاه نشستم رو نیمکت و کتاب خوندم... من بودم و درختای سرسبز و گربه ها و کلاغها...

بعد هم که پاشدم و رفتم بالا، دیدم اصلن نمیشه این روز مهمو به کار گذروند، پس کتابمو باز کردم و تا موقعی که آفتاب غروب کنه، با موراکامی عزیز جان گذروندم...

امروز روز فوق العاده ای بود...

  • پری شان

سنگینی

جمعه, ۱۴ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۴۳ ب.ظ

آدم هایی که سالهاست روی دوشم سنگینی میکنن...


  • پری شان

خووووبم!

چهارشنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۵، ۰۲:۱۳ ق.ظ

روزا آفتابی ه!
شبا، خنکه!
سرم درد نمیکنه!
صفحه پولیش خط نمیندازه!
کارگاه ساکته!
موراکامی تو همه ی خیابونای تهران همراهمه!
چراغ الکلی م پیدا شده!...
و...
همه ی اینا باعث شده این روزا خیلی خوش بگذره! خدا رو شکر!
ضمنن، امروز برای اولین بار یه "در" شیپ اشک تراشیدم...
و یادم باشه، اولین دری که تراشیدم، مال نجف نبود! ماداگاسکاری بود! :)))))

  • پری شان

...

چهارشنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۵، ۰۱:۰۳ ق.ظ

از بچگی، بارها و بارها داستان هابیل و قابیل رو شنیدیم... داستان برادر کشی... آتش حسادت... تقابل خوبی و بدی... بندگی نکردن... شیطان... خشم... 

ولی، هیچ وقت هیچکس نگفت از خواهر دوقلوی هابیل...

از اولین زنی که خواسته نشد...

شاید، اولین باری که زنی "خواستنی نبودن" رو تجربه کرد....


  • پری شان

ماه آخر

شنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۰۳ ب.ظ

سه تا قبض برق با اخطار "قطع فوری" روی برد تو راهرو ئه.

شماره کونتورمونو نمیدونم. برای همین نزدیکشونم نمیرم.

قاعدتن باید روی یه برگه تو کشوی اولی میز دم پنجره ی اتاق وسطی باشه...

اینجور چیزا رو اونجا حتمن میشه پیدا کرد.

حوصله ندارم برم سراغش ولی.

تنها کاری که میکنم اینه: هر روز صبح که میام کارگاه، اول کلید برقو میزنم ببینم قطعه یا نه...

...

سی و یک روز دیگه، سی و دو سالگیمم تموم میشه...

به همین راحتی...

  • پری شان