پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

33-346

پنجشنبه, ۱۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

تو راه کارگاه بودم که دکی زنگ زد میاد پیشم.

اومد و یه دو سه ساعتی حرف زدیم و من اون وسط حواسم پرت شد و یه صفحه رو اشتباه تراشیدم و همه چی بهم خورد.

...

بعد که دکی رفت نشستم سر طرح های آقای همکلاسی.

اول صبح برام چند تا اتود فرستاده بود.

خیلی بامزه ست!

خیلی مدلش شاعرانه و با دیتیل زیاد و ایناست...

چند تا آویز گردنی با جملات عاشقانه و ترکیب متریال مختلف.

عصری پیام داد که دیدین؟!...

گفتم باید روش کار کنم. از نظر فرم  جالبن ولی حالا اندازه هاش دربیاد و دید که اصولا عملی هستن یا نه.

...

امروز اولین افطاری خونوادگی بود... تو سالن. 

جوجه مدام دست به دست میشد. 

خل شده بود... من از اون همه شلوغی کلافه بودم. چه برسه به اون بچه!

  • پری شان

نظرات (۱)

این جوجه که گفتین چند سالشه؟! :))
پاسخ:
😊
یازده ماه. 
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی