پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب

34-34

سه شنبه, ۳ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۵۹ ب.ظ

از اتاق که اومدم بیرون یازده صب بود...

دوستم هفت رفته بود... روم نمیشد تو روی مامانش نگاه کنم... حس تنبل ترین آدم دنیا بودن رو داشتم... 

بنده خدا برام یه صبحونه ی مفصل رو میز چیده بود!...

...

دیروز قرار شد چاپخونه سومی ه با قیمت و شرایط مناسب تری سفارشمو اول تست بزنه و اگه رنگا خوب دراومد کارمو انجام بده. 

از خونه که در اومدم به سمت مترو، زنگ زدم به ام دی اف کاره که سفارش کمد اتاق دکی رو که براش طراحی کرده بودم پیگیری کنم. احتمالا فردا حاضره... بعد زنگ زدم به طلا سازه و حال انگشتر عقیقه رو جویا شدم. گفت فردا بیا ببر... بعد زنگ زدم چاپخونه و گفتم که میخوام کاغذ بخرم و بفرستم براشون و بعد زنگ زدم به کاغذ فروشه و سفارشو گفتم و شماره کارت گرفتم و براش پول واریز کردم... بعد زنگ زدم به پیک و گفتم برو از فلانی یه بسته تحویل بگیر و برسون فلان جا!... 

و وسط همه ی اینها فهمیدم که یه ایستگاه رو رد کرده م و پیاده شدم و از پله ها اومدم بالا و رفتم طرف مقابل سوار شدم که برگردم، ولی بعد از دو ایستگاه فهمیدم که همچنان غلطم!... در واقع از پله های سمت ته قطار اومده بودم بالا و از پله های سمت سر قطار رفته بودم پایین!

و اونجا بود که با خودم یه لحظه فکر کردم که الان دقیقا من چی کاره م؟!... الان من چی ام اصلا؟!...

الان این پریشان خانه ی ذهنم توش چه خبره؟!!! گیفت عروسی دخترخاله رو چی کار کنم؟!... شیشه ی کمد دکی رو چه رنگی بگیرم؟!... قاب نقره ی گردنبند دوستمو چه مدلی سفارش بدم؟!... چهار تا گلدون سفارش فلانی رو چه مدلی بگیرم؟! زودتر باید گلاشو بکارم!... گیره های آویز جلوی کمد دکی رو که برای یادداشت وصل کردن گذاشتم کی بخرم؟! برم اون مغازه هه تو منیریه یا یه راست برم حسن آباد؟ کولیس یادم نره برم کارگاه بردارم!!!... چسب دو طرفه برای پشت مهره ها رو از کدوم مغازه بگیرم اون که اول فردوسی بود یا اون چهارراه استانبولیه؟!... آاااه! طرح نهایی نیم ست یاقوته رو ندادم مدل ساز!... سگک نقره ای برا کیف مامان دوستم! برم سعدی یا پاچنار؟... یادم باشه دارم میرم پیش لیزری ه برای ورق پلکسی ها، بگم یه چند تا فیبر هم برش بزنه برا شاسی عکس های جوجه که مامانش میخواد بزنه به دیوار!... آخ آخ! انگشتر دخترخاله که با مسافر فرستاده ایرانو باید هماهنگ کنم تحویل بگیرم بدم نگین افتاده شو سوار کنه!... خوبه بگم به ام دی اف کاره الان که مشغوله تخته های قفسه ی منم آماده کنه که یه باره کارو تحویل بده!... 

...


شاید منطقی و حرفه ای و روتینش این بود که سفارشو میدادم و فردا میرفتم تحویل میگرفتم، ولی اتفاقی که افتاد این بود که تا ساعت پنج بعدازظهر پا به پای کارگر چاپخونه داشتم ورقه هامو لمینیت میکردم و بی توجه به تابلوی ورود ممنوع، بالاسر آقاهه وایساده بودم که برگه ها رو درست برش بزنه!...

 

  • پری شان

نظرات (۲)

  • פـریـر بانو
  • چقدر سرت شلوغه این روزا...
    خسته نباشی عزیزم

    یه استکان چایی میخوری بریزم؟ :))
  • ــ پــــــــــائــــیزــ
  • پست جدید نگذاشتی معلومه سرت خیلی شلوغه
    خسته نباشی پریشان خانوم   :)

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی