پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

34-109

يكشنبه, ۱۶ مهر ۱۳۹۶، ۰۶:۲۳ ب.ظ

چند سال پیش وقتی بعد جلسه ی دفاع از در اون دانشکده اومدم بیرون، تقریبا تا خود الان با محیط های آکادمیک قطع رابطه بوده م. 

اصولا هیچ وقت خودمو متعلق به فضای آکادمیک نمیدیدم! تو کل اون هجده ترم... (بله بله میدونم که آدمها تو این مدت میتونن دکتر بشن!)

و مشکل اینجاست که خودمو متعلق به فضای بازار هم ندیدم...

بگذریم...

خلاصه که امروز هم اگر از قبل با یکی از دوستام قرار نذاشته بودم و تو رودرواسی نبودم، نمایشگاه زیورآلاتو نمیرفتم!

...

آثار اکثرا دانشجویی بود و البته شرکت کننده ی آزاد هم داشت.

نکته ی جالب برام این بود که متوجه شدم دیدم به طرح ها خیلی تغییر کرده. یهو با یه عالمه تجربه مواجه شدم که اصلا نمیدونستم دارمشون!

و یاد اون چند باری افتادم که تو دوران تحصیل سعی کرده بودم با تصورات خیالی م زیورآلات طراحی کنم. و چقدر کارها فقط در حد کانسپت بود و غیر قابل اجرا...

هی دلم خواست برم به مسئولین برگزاری بگم، آقاجان یه کم بیاید بچه ها رو ببرید در دل بازار و کارگاه هاش که ببینن چه خبره!... یا برید یکیو از تو دل بازار بردارید بیارید بهش نشون بدید که طراحی ینی چی!...

خب آخه تا کی این دو تا بخش میخوان از هم جدا باشن!...

...

البته که بچه های صنایع دستی به هر حال کارهاشون از نظر اجرایی بودن معقول تر بود.


و در کل ایده ها و دید آدما بسیار متفاوت از هم و خلاقانه بود... 

چیزی که مدت ها بود باهاش مواجه نبودم و زین بابت روحم شاد شد!


  • پری شان

نظرات (۳)

خداروشکر که الان خودتونو  متعلق یه فضای بازار میبینید ...
من از بچگی نقاشیم خوب نبود دبستان هم که بودم فقط غروب افتابو میکشیدم :|

امیدوارم که خوش گذشته باشه
موفق باشید!!
  • علیـ ــر ضــا
  • موفق باشید
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی