پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

34-178

شنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۶، ۰۷:۰۵ ق.ظ

ساعت یازده نشده بود که خوابم برد. 

با سر درد!

سه و نیم بود شاید که از خواب پریدم...

کاملا پریدم!

گوشی و برداشتم و دیدم سی چهل تا مسج دارم از دوستانی که بر سبیل عادت من رو تا نیمه های شب بیدار فرض میکرده ن. 

بعد موزیک پیشنهادی حوا بانو رو گوش کردم و بعد کف بیپ تونزو از آهنگهای برادر هیراد جارو کردم...

چندتایی هم از برادر نعمتی... امیدشون...

الان، بعد از گوش کردن موزیکها مجموعا سه چهار ترک مونده رو گوشی و باقی رو درک نکردم و حذف شدن.

بعد به یاد مریم افتادم که صبح زود، اونقدر زود که من بهش میگم آخر شب، پا میشه و کلی کار انجام میده قبل بیرون رفتن از خونه!... و من هیچ وقت نفهمیدم که چطووور؟!!!

هر کاری کردم نتونستم خودمو مجاب کنم که رو کاغذ طراحی کنم و همونجوری ذهنی، طرحو انتخاب کردم و رو مس انداختم و با چکش و قلم به جونش افتادم و قابشم کردم...

ولی نهایتا ساعت پنج صبح روم کم شد و چراغو روشن کردم که تا اذان چند خطی درس بخونم، که اونم تهش رسیدم به معنی باب تفاعل که هرچی فک کردم یادم نیومد و بیخیالش شدم و پاشدم رفتم وضو گرفتم...

...

حالا هم بعد از خوندن یکی از اون پست های آرشیوی بی اعصاب لافکادیو -خدا رو شکر که دیگه سرباز نیست!- در حالی که آفتاب زده، خواب پریده به سرم بازگشته...

حالا!

حالا که دیگه باید پاشم!...

...

عجالتا شب بخیر...


  • پری شان

نظرات (۲)

  • پری‌سا (ریحان)
  • هرچی نخونده بودم بعد مدتها خوندم...توام کم مینویسی...من نمینویسم... توام کم...
    دلم تنگ شده بود برا اینجا...
    پاسخ:
    یه وقتا به وبلاگت سر میزنم، میگم.نکنه آپدیت کرده باشی و نوتیفیکیشنش برام نیومده باشه!
    منم دلم تنگ شده پری سا...
    وای پری شان چقد خندیدم
    خب ساعت بدن من رو صبح تنظیمه بعدشم شبا که شما کلی کار مفید میکنید من هیچکاری نمیتونم بکنم.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی