پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب

35-13

چهارشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۲۹ ق.ظ

مامان صبح گفت: چهار و نیم صبح پاشدی گفتی ضعف کردم و رفتی غذا گرم کردی خوردی!

گفتم: واقعا؟؟؟...

و بعد یه تصویر گنگی اومد تو ذهنم...

- : پریشبم ساعت سه اومدم دیدم با بالش و ملحفه ت رو مبل خوابیده بودی!

- : واقعا؟!!!


...

چمه؟!


...

در فریزر رو که باز کنی توش کیسه های کوچیک گره زده ای هست که یه تیکه یخ بیشکل توشونه. 

قالب یخی که بارها و بارها آب شده و برگشته تو فریزر تا یخ بزنه...

از سرما و کولر و حتی پنکه و آب یخ فراری ام.

ولی این کیسه های یخ همراهان همیشگی من در شب بیداری ها هستن!


آخه چقد تناقض!

...


یادم میاد وقتی برا اولین بار شنیدم: خدا از رگ گردن به شما نزدیکتره، دستمو گذاشتم رو رگ گردنم و وقتی تیک تیک ضربانش رو زیر انگشت هام حس کردم با خودم گفتم: اااا! خدایا! یعنی الان اینجایی؟!!..


میگن وقتی خیلی گرمتونه مچ دستتونو بگیرین زیر آب سرد، این باعث میشه خونی که از رگ روی مچ دست رد میشه دماش بیاد پایین و سرما رو تو بدنتون پخش کنه...


ولی من وقتایی که گرممه، کیسه یخو میذارم رو رگ گردنم، رو شریان اصلی!... و همیشه م یکی تو مخم میگه، خدا یه وقت سردش نشه!

  • پری شان

نظرات (۱)

  • بنیامین بیضایی
  • خیلی خیلی رومانتیکه
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی