پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب

35-24

يكشنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۷، ۰۱:۱۷ ق.ظ

مهمونا که رفتن دستاشو باز کرد و حلقه کرد دور زانوهامو گفت: بگل! عمه! بگل!

بغلش کردم و گفتم: کجا؟

با خوشحالی اشاره کرد به یخچال.

درو باز کردم، چند لحظه به جای خالیش نگاه کرد و بعد رو کرد بهم و گفت: عمه!آگا نه!

گفتم: آره. نیست.

و خواستم در یخچالو ببندم که نذاشت و دوباره بازش کرد و سرشو کرد تو یخچال و داد زد: آگا! بیاااا!...آگااا!... بیااا...

گفتم: عمه! آگا رفت خونه شون!

و نگفتم که عمه، آگا الان هضم شده...


ایده ی کیک میکی موسی احمقانه بود اگر میفهمید که تو آشپزخونه چه بلایی به سرش اومد و چجوری برش خورد...

خدا رو شکر که نفهمید...

...


برادرزاده م دو سالش شد... :)

  • پری شان

نظرات (۱)

  • علیــ ـرضا
  • ماشاالله چقدر باهوش شدن عمه پری
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی