پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

روز نوشت های شخصی

پریشان نوشت

ای روی دلارایت مجموعه ی زیبایی
مجموع چه غم دارد از من که پریشانم

آخرین مطالب

35-126

پنجشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵ ب.ظ

کلاس استاد کوچیک تموم شد.

گفت پارسال بیستو یک آبان جلسه اول کلاستون بود. یادتونه؟

گفتم پارسال پس فردای کلاستون من میخواستم برم کربلا... پام رو زمین نبود انگار...

گفت شاید یه وقتی فرصت کردم و کلاس گذاشتم... شایدم نشد...

الان همه رفتن و من دراز کشیدم رو کاناپه و دارم به این یک سال فکر میکنم...

تو کارگاه میچرخید و کارهامو نگاه میکرد... که هر کدوم یه گوشه ای رها شده بود... 

میگفت: هر کدومشون یه داستانی ن... دارم باهاشون خاطره بازی میکنم... 

میگفت میبینید این یک سالو؟!... ازش هیچی نموند... همش، چه خوب و چه بد، گذشت... و فقط موند همین چند تا کار...

دم رفتنی بهش گفتم: من این دوره رو تموم شده نمیدونما... باید بازم بیاید... هر وقت تهران بودید یه ندا بدین، منم یه سوت میزنم همه جمع بشیم...

  • پری شان

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی